با مداد رنگی هايم ياد خوب آمدنت را نقاشی کردم و جاده سفيد رفتنت را خط خطی ، کسی نيست که زندگی را برايم ديکته کند ،غلط هايم را بگيرد و روز های اشتباهم را خط بکشد و مجبورم کند از روی تجربه های غلط ده بار بنويسم .جغرافيای بودن تو مرز دريا را گرفته .آنجا که توئی ماهی ها نمی توانند بيايند تا چه رسد به من . تاريخ نشان می دهد قبل از اينکه به يادت بياورم نبودی . هر گاه می خواستم بنويسم نوک مدادم می شکست و حال گاه و بی گاه با کوچکترين يادی از تو قلبم می شکند . بيا لحظه هايم را قسم بده تا بدانی در نبودنت چه کشيده ام .
+ نوشته شده در
85/11/07ساعت 22:28  توسط رسول
|
توی قطره های بارون، ميشکنه بغض صدام!
ديگه غير از يه دونه پنجره هيچی نميخوام!
پشت اين پنجره ميشينمُ آواز ميخونم!
خودمُ تنها ترين آدم دنيا ميدونم!
دنبال يه چيز ميگردم که نميدونم چيه!
يه نفر تو قلبمه که من نميدونم کيه!
يه نفر که نيمه ی گمشده ی ترانه هاست!
تکيه گاه خوب گريه های تلخ ُ بی صداست!
پشت اين پنجره تنها تو غروبا ميشينم!
خودمُ گُم ميکنم اونو تو آينه ميبينم!
گاهی وقتا پا ميذاره توی رويا های من!
ميبينم که لحظه هام نابُ تماشايی شدن!
اما اين فقط يه خوابه، خواب پشت پنجره!
وقت بيداری بازم غم ميشينه تو حنجره!
دنبال يه چيز ميگردم که نميدونم چيه!
يه نفر تو قلبمه که من نميدونم کيه!
يه نفر که نيمه ی گمشده ی ترانه هاست!
تکيه گاه خوب گريه های تلخ ُ بی صداست
+ نوشته شده در
85/11/07ساعت 22:20  توسط رسول
|
اگرمي داني دراين جهان کسي هست که با ديدنش رنگ رخسارت تغييرمي کندوصداي قلبت آبرويت را به تاراج مي برد مهم نيست که اومال تو باشد مهم اينست فقط باشد:زندگي کند لذت ببرد و نفس بکشد
+ نوشته شده در
85/10/24ساعت 17:9  توسط رسول
|
+ نوشته شده در
85/10/17ساعت 17:7  توسط رسول
|
+ نوشته شده در
85/10/17ساعت 16:49  توسط رسول
|
+ نوشته شده در
85/09/24ساعت 12:0  توسط رسول
|
+ نوشته شده در
85/09/24ساعت 11:53  توسط رسول
|
باز باران بی ترانه
باز باران با تمام بی کسی های شبانه
می خورد برمرد تنها
می چکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم...
+ نوشته شده در
85/09/24ساعت 11:52  توسط رسول
|
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش.....
+ نوشته شده در
85/09/09ساعت 15:30  توسط رسول
|
+ نوشته شده در
85/09/09ساعت 15:25  توسط رسول
|
خنده ات رو به همه بده، ولي لبخندت را به يه نفر، عشقت را به همه بده،ولي وجودت را به يه نفر، بذار همه عاشقت باشن، ولي خودت عاشق يه نفر باش
+ نوشته شده در
85/09/09ساعت 15:20  توسط رسول
|
يادمان باشد اگر شاخه گلي چيديم وقت پرپر شدنش سوزو نوايي نکنيم يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم يادمان باشد ازامروزخطايي نکنيم.گرچه درخود شکستيم صدايي نکنيم
+ نوشته شده در
85/09/01ساعت 16:2  توسط رسول
|
بوسه يعني لذت دل دادگي... لذت از شب . لذت از ديوانگي... بوسه يعني حس خوبه طعم عشق... طعم شيريني به رنگ سادگي... بوسه يعني آغازي براي ما شدن... لحظه ي با دلبري تنها شدن... بوسه سرفصله کتاب عاشقي... بوسه رمز وارد دلها شدن... بوسه آتش مي زند بر جسم و جان... بوسه يعني عشق من با من بمان
+ نوشته شده در
85/09/01ساعت 15:56  توسط رسول
|
دردادگاه عشق .... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان. قاضي نامم را بلند خواند وگناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد. پس به تنهاي و مرگ محكوم شدم. كنارچوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم ومن گفتم كه به تو بگويند دوستت دارم
+ نوشته شده در
85/08/13ساعت 10:38  توسط رسول
|
عشق جامي است كه آنرا سر ميكشيم بي آنكه بدانيم شراب است يا زهر و در هر دوحالت هنگام نوشيدن آن حس خوبي داريم.
+ نوشته شده در
85/07/11ساعت 15:23  توسط رسول
|
دنيا را بد ساخته اند......... کسي را که دوست داري
،تورادوست نمي دارد. کسي که تورا دوست دارد
،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش
داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز
به هم نمي رسند و اين رنج است.......
+ نوشته شده در
85/06/28ساعت 17:41  توسط رسول
|
كاش تو ضريح عشق تو يه روز كبوتر مي شدم
يه بار نگاه مي كردي و اون موقع پر پر مي شدم
كاش گره دستامونو اين سرنوشت وا نمي كرد
كاش هيچ كدوم از ما دو تا هيچ دوستي پيدا نمي كرد
كاش كه مي شد جدايي رو يه جايي پنهون بكنيم
خاراي زرد غصه رو از ريشه ويرون بكنيم
كاش كه با هم يه جا بريم كه آدماش آبي باشن
شباش مثه تو قصه ها زلال و مهتابي باشن
كاشكه يه روز من و تو رو تو دريا تنها بذارن
تو قايق آرزوها يه روز مارو جا بذارن
اون وقت با لطف ماهيا دريا رو جارو بزنيم
بسوي شهر آرزو بريم و پارو بزنيم
+ نوشته شده در
85/06/28ساعت 17:32  توسط رسول
|
تنها
غمگين
نشسته با ماه
در خلوت ساكت شبانگاه
اشكي به رخم دويد ناگاه
روي تو شكفت در سرشكم
ديدم كه هنوز عاشقم آه
+ نوشته شده در
85/06/28ساعت 17:29  توسط رسول
|
+ نوشته شده در
85/06/28ساعت 17:27  توسط رسول
|
+ نوشته شده در
85/06/28ساعت 17:21  توسط رسول
|
+ نوشته شده در
85/06/28ساعت 17:21  توسط رسول
|
دلم تنگ است دلم اندازه ی حجم قفس تنگ است
سکوتم خیس و بارانیست
نمی دانم چرا در قلب من پاییزطولانیست!!!
+ نوشته شده در
85/06/28ساعت 17:16  توسط رسول
|
ماه روشني اش را در سراسر آسمان مي پراکند و لکه هاي سياهش را براي خود نگه مي دارد
+ نوشته شده در
85/06/26ساعت 18:30  توسط رسول
|
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت، عاشقان سکوت شب را ويران مي کردند...
+ نوشته شده در
85/06/14ساعت 12:16  توسط رسول
|
من از تمامیت ارضی یک عشق سخن می گفتم
بر فراز ویرانه های قلبم
ویرانه هایی حاصل از تهاجم ناگهانی چشمانت
و چه کودکانه دروغ می گفتم
که شهر در امن و امان است
+ نوشته شده در
85/05/22ساعت 22:43  توسط رسول
|
اگر کليد قلبي رو نداري قفل نکن. به چشمان کسي نگاه نکن اگه دروغ خواهي گفت.به کسي سلامي نده اگه خداحافظي در پيش است. دست کسي را نگير اگر رها خواهي کرد. به کسي نگو دوستت دارم اگر ديگري در فکرت هست
+ نوشته شده در
85/05/22ساعت 22:40  توسط رسول
|
آن کس که می گرید یک درد دارد ولی آن کس که می خندد هزار و یک درد دارد
+ نوشته شده در
85/05/22ساعت 21:46  توسط رسول
|
از کشتی شکستگان گرفتار دریاها تا گم شدگان بیابان ها همه و همه جز با پرواز مرغ نیایش در آسمان بیکران امیدواری به نجات نرسیده اند.
+ نوشته شده در
85/04/20ساعت 20:36  توسط رسول
|
عشق مونس و همدم تنهایی هاست نسیمی است برخواسته از ابدیت تا مشام جان خسته ی ما را به عطر دل انگیز باران خود طراوتی خوش آینه بخشد .
+ نوشته شده در
85/04/20ساعت 20:35  توسط رسول
|
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه
+ نوشته شده در
85/04/20ساعت 20:29  توسط رسول
|